
صفحه اصلي
< وضعيت من در ياهو
پست الکترونيک
پارسي بلاگ
درباره من
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
شهيد آويني [2]
سايت حضرت فاطمه معصومه س [2]
لينک مديحه [3]
لينک ادعيه [2]
لينک دانلود کتب اخلاقي قسمت دوم [6]
اشکال متحرک مذهبي [26]
بيا تا برويم(خروش وبلاگي [43]
ويژه نامه کانون رهپويان وصال [39]
شهيد حاج احمد کاظمي [71]
[آرشيو(9)]
: لوگوي وبلاگ :
: لينک دوستان من :
اميد زهرا
(¯`v^÷•اسوه ها•÷^v´¯)
بوستان نماز
احساس با تو بودن
وبلاگ گروهي موج
پري براي پريدن
... حبل المتين ...
. : آدم و حوا : .
امٌل
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
از تبار آسمان
گروه فرهنگي سردار خيبر
فدايي سيد علي
گنجينه قصار
هيـــــــــئت زيــــــنبيون «محفل،طلاب بسيجيان و رهروان شهدا»
بسيجي سياسي
$ثانيه$
رهسپاريم با ولايت تا شهادت
صور اسرافيل
حسام سرا
نقطه اي براي فردا
فصل انتظار
وبلاگ ايران اسلام
جهاد همچنان باقي است
.:: رمز موفقيت ::.
شهيد سيد محمد شريفي
ما صاحب داريم
کبو ترا نه
طبیب عشق
خاکيان ناسپاس
حرفاي خودموني من
آيه هاي انتظار
سلام آقا
حريم ياس
شلمچه
گفتمان مذهبي
يا مهدي ادرکنا
بهترين ارزو هايم تقديم تو باد
حزب اللهي مدرنيته
عطاري عطار
پوست کلف
شميم وصال
آواز پرجبرئيل
شفاعت
عاشقان علي و فاطمه
شيعه مذهب برتر
ديــار عـاشقـان
تمناي دل
پياده تا عرش
چفيه
کسي که مثل هيچکس نيست
تکنولوژي کامپيوتر
خط بارون
قافله شهداء
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی،
زير آسمان خدا
فرشتگان رنجور
تنهاترين سردار
همسفرمهتاب
ثقلين
زندگي
شکوفه نرگس
ساقيا قدحي ريز که ما باده پرستيم
خط سوم
سخن دل
سخن دل
نگاه منتظر
سياست
منطقه 727
عاشقانه
پاک ديده
خلوت تنهايي
ستارگان
انتظار
عصر انتظار
ياران مهدي (عج)
همسفر عشق
و خدایی که در این نزدیکیست
عاشقان مولا علي عليه السلام
بازمانده تنهاي تنها
عشق من هيچ وقت تنهام نزار
شيعيان اهل سنت واقعي
مسجد جامع اسير
حاصل اوقات
بي نشان
باغچه
مسيحا
عدل الهي Divine Justice
بيا تا برويم(خروش وبلاگي)
يا مهدي (عج)
سپيد
شبکه علمي حکمت (شهرک مسعوديه)
سلما
مذهبي فرهنگي سياسي عاطفي اکبريان
ياوران مهدي
پرستوي مهاجر
به برادرم مسيح
پاک مردان
بانک کتب و مقالات مدیریت پروژه
سجاده بلگفا
چاي داغ
پا کنويس
شهاب مرادي
باز مانده تنها
مشک عباس
نافذ
صلوات
مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه
پله پله نا خدا
محمد کوچولو
درد دل با خدا
تا شکوفه عشق
سايت خبري زجا نيوز
خاک
خاکريز
فصل آگاهي
استاد ا نصاريان
چار قد
پايگاه اطلاع رساني فرهنگي شاهد
مرکز دانلود نوحه
بهترين وبلاگ دنيا
بــــــــــــــــــــــــــــاران
معجزه قلم
ديافه
کلبه خلوت
نسل چهارمي
فاطيما
وبلاگ گروهي بصيرت
وبلاگ گروهي مطلع الفجر
قلم سفيد
ريحانه
تعقل و تفکر
اسراييل بايد از بين برود
شفاعت
عقيدتي ، سياسي پايگاه بسيج حضرت صاحب الزمان عليه السلام
عمق دلتنگي ها
امتداد
کامران نجف زاده (يک خبرنگار)
موسسه علمي فرهنگي مسيحا
غربت شلمچه
نرگسي
عاشقان امير
سچاده نشين يا هو 360
خاطره به قلم يک خبرنگار
گروه فرهنگي سردار خيبر
حاج جواد نوروزي
يه مديون امام رضا
لينکستان تا ظهور
دست از طلب ندارم تا...
شکوفه عصمت
پاک مردان
هيئت بقيه الله شهيديه
: لوگوي دوستان من :
: فهرست موضوعي يادداشت ها :
: آرشيو يادداشت ها :
آرشيو اسفند ماه 85 [3]
آرشيو فروزدين ماه 86 [2]
آرشیو ارد یبهشت ماه86 [4]
آرشیو خرداد ماه86 [6]
آرشیو تیر ماه86 [5]
آشیو مرداد ماه86 [5]
آرشیو شهریور ماه [4]
آرشیو مهر ماه86 [4]
آرشیو آبان ماه86 [7]
آرشیو آذر ماه 86 [6]
آرشیو دی ماه86 [6]
آرشيو بهمن 86
آرشيو اسفند ماه 86 [3]
آرشيو(فروردين ماه 87) [5]
آرشيو ارديبهشت ماه 87 [13]
آرشيو خرداد ماه 87 [8]
آرشيو تير 87 [11]
آرشيو مرداد ماه 87 [16]
لينک دانلود کتب اخلاقي [3]
آرشيو تصاوير متحرک و فلش براي وبلاگ نويسي [6]
: موضوعات وبلاگ :
مذهب
انقلاب اسلامي
اخلاق و عرفان
: موسيقي وبلاگ :
چند روي بيش نيست که با او هم کلام شدم...
صحبتهايي پيش آمدتا رسيد به آنجا که گاهي دلتنگ روزهاي دفاع مقدس ميشود....
حرفهايي که رد و بدل شد حاکي از غم و هجر ياران سفر کرده و جاماندن بود..
ولي يک مرتبه مثل همان سالهاي نبرد .. .
بازهم خاطري تلخ و شيرين صحبتهاي دو جامانده را به يک مدار بسيجي کشاند..
آخه بسيجي ها آخر ين کلام دوستانشون تکه اي زيبا بود از شيرين کاري هاشان...
و يا اتفاقاتي که منجر به زدن يک حرف تاريخي ميشد...
ينطور بيان کرد:
منطقه سليمانيه عراق
سر يک قله بوديم بعد از يک عمليات با يکي از دوستان که تقريبا ميشه گفت تنها کساني که تو اون منطقه تو ديد دشمن بودن ما دو تا بوديم
و هر چي گلوله بود روانه ما بود.يه خمپاره خوردچندسانتي سر من که حد اقل برا کسي که جنگ رفته قابل قبول نيست..
با دوستماندازه گرفتم در حدود کمتر از يک متربود......
خلاصه رفيقم حسابي گيج بود...حال خودشو نميفهميد...
مرتب دستمو بهش ميزدم و ميگفتم خالت خوبه؟...
يه دفعه گفت:اااااا ما زنده ايم؟؟؟؟؟؟؟من فکر کردم شهيد شديمو تو بهشتيم؟!!!
جدي ميگفت
بهش گفتم مرد حسابي صورتامون شده مثل ذغال اونوقت بهشتيا اينحورين؟
کلي خنديديم
تا مدت ها برا بچه ها تعريف مي کرديمو مي خنديديم....
اره روسياه شديم و بهشت نرفتيم!!
گاهي دلم تنگ ميشه برا اون روزا و اون جاها ....
اشکم جاري ميشه........
ديگه طاقتم تمام شد،داشتم مثل ابر جزقه ميزدم....
يک مرتبه همه اون روزها آمد جلو چشمم...
جماعت يک دنيا حرفه بين ديدن و شنيدن...........

نوشته شده توسط : سادات علوي